تبليغاتX
صبای بجستان

صبای بجستان

فرهنگی اجتماعی اقتصادی

خواب دیدم كه رفته ام سركار

نیستم آسمان جل و بی عار

جیبكم پر شده است از چك و پول

كیفكم پُر ز درهم و دینار

كیف من كوك و خنده بر دو لبم

توی ماشین كنار بچّه و یار

هر سه تایی به اتفاق هم

رفته بهر خرید در بازار

همسرم گفت كفش می خواهم

گفتمش آخرین مدل، بردار

پس خرید از برای مادر خویش

كیف و كفش و كلاه و یك شلوار

پشت ماشین، شد از خرید عیال

لحظه لحظه بسی پر و سرشار

ناگهان زد لگد بر این شكمم

مادر و كرد بنده را بیدار

گفت: برخیز ساعت ده شد

رو حیا كن. بگرد در پی كار

بانگ مادر، مثال زلزله بود

كاخ رویای بنده شد آوار

باز هم مثل یوسف مصری

رانده گشتم ز قصر بوتیفار

چه خوش است عالم خیالی من

باز، بیداری و غم و آزار

باز هم من شدم یكی بیكار

یك جوان ذلیلِ مدرك دار

سالَم از سی فزون شده اما

همچنان بی زن و مجرد وار

كاش پروردگار می بردم

مثل اصحاب كهف در یك غار

تا درون خیال خود یابم

زن و فرزند و خانه و یك كار

بنده بیكارم و گرفتارم

آن دگر كار دارد و  بیکار

(بیکاری وآثارآن)

به کوشش محمدقربانیان بجستانی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 19:16  توسط   | 

سلام بر مادر رسالت، رحمت حق، گل گلزار نبی، عزیز سرمدی، نور چشمان نبی. سلام بر زهره ی زهرا و همسر و همپای علی، سلام بر فاطمه که آیه ی رحمت است و مایه ی نعمت، سلام بر فخر زمین و جوهر دین، سلام بر فاطمه که پرتوی از مهر درخشان و جلوه‌ای از بذر گل‌افشان است، سلام بر فاطمه که موجد مجد و شفابخش دل است هم او که مظهر عشق و صفابخش دل‌ها و قلب‌هاست.
مادر تمام خوبی‌ها... فاطمه جان! تو نشان لطف خدایی برایمان، تویی که پنجره‌ها همه بیقرار توأند و کوچه‌ها در انتظار قدوم مبارکت. تویی که چشمانت همه حدیث و اعجاز است. تویی که وقتی دیگر بهانه‌ای برای بودن نیست، می‌آیی و هستی و بودن، و حتی بالاتر، زیستن و عشق را رنگی دیگر می‌بخشی. تو که عالم همه از ناز قدوم تو آفریده شد. تو که کوته‌نظران دیوسیرت، عشق خداوند را در چشمان رمزآلود پیامبر ندیدند، آن هنگام که تو را می نگریست و باران عاشقی در آسمان چشمانش هویدا می‌شد. تو که مناجات با قامت آسمانی‌ات تفسیر می‌شد، آن هنگام که در محراب عشق، ترنم دلدادگی سر می‌دادی. تو که جبرئیل حامل سلام خداوند برایت بود. تو که با عشق ولایت زیستن و با درد ولایت رفتن را به همگان آموختی. تو که پیوند نبوت و امامت و ولایت بودی. تو که دنیا از برای جلوه تمام وجودت کوچک بود. تو بهار جاودانی برای سال‌های زندگی‌مان.
عطر دل‌انگیز نیمه اردیبهشت‌ماه، شمیم دل‌نواز روز و هفته‌ای مبارک را به همراه می‌آورد که یادآور سالروز میلاد باسعادت یگانه دخت نبی اکرم(ص) حضرت زهرای مرضیه(س)، مادر عشق و آفتاب هستی‌بخش عالم است. نوباوه رسالت، پیکره عصمت، بانوی بانوان جهان، فاطمه زهرا(س) در روز بیستم جمادی‌الثانی، پنج سال پس از بعثت پیامبر(ص)، در بن آسمان حجاز، در دامنه کوه‌های سنگی مکه، در چشم‌انداز کعبه، در منزل وحی، در خانه‌ای که فرشتگان آن را خوب می‌شناختند و در آن رفت وآمد داشتند، آن جا که زمزمه نماز پیامبر(ص) در صبح و شام و آوای ملکوتی تلاوت ایشان در دل شب زمینش را به آسمان پیوند می‌زند، در خانه پیامبر(ص) و خدیجه(س)، آفتاب وجودش از شرق دامان خدیجه طلوع کرد و ولادتش برای پیامبر(ص)، مانند وزیدن نسیم بهشت در گرمای صحرای سوزان حجاز، روح‌بخش و دلنواز بود.

بیستم جمادی‌الثانی، سالروز میلاد خجسته حضرت فاطمه زهرا(س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر قرآن بر عموم شیعیان مبارک باد.

kartpostal adana.ir 6 کارت پستال تبریک میلاد حضرت فاطمه زهرا

التماس دعا محمدقربانیان بجستانی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:27  توسط   | 

اگر تنهاترین تنها شوم ، باز هم خدا هست .

سلام دوستان ....برای همه جوانها ازجمله بنده حقیر دعاکنید...(اشتغال*اشتغال*اشتغال*اشتغال.....)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:7  توسط   | 

 12 اردیبهشت روز معلم در ایران

سلام به همه دوستان عزیزم ....روز معلم را به تمامی معلمان عزیز (علی الخصوص تمامی معلمان خودم که از دبستان تا دانشگاه به من درس صبر ووفاداری آموختندومرادرسرزمین دانش بارور ساختند....دست همگیشان را می بوسم )

معلمان عزیزودوست داشتنی ام را معرفی میکنم :

دبستان شهیدرئیس زاده:معلم کلاس اول :آقای بیات که اکنون در مشهد مقدس سکونت دارند.

معلم کلاس دوم :آقای صفرنژاد ...کلاس سوم :مرحوم احمدسلمانی که خداوند بیامرزدشان

کلاس چهارم :آقای عباس مسعودی ....کلاس پنجم :آقای ابراهیم بیکی...ناظم :آقای احمدسعیدیان ...مدیر مدرسه :سیدهادی رئیس زاده

معلمان عزیزم درمدرسه راهنمایی شهیدابوالقاسم کفاش:آقایان حسین رئیس زاده ..اکبرپوردبیرجغرافیا...محمدرستگارکه درمشهد سکونت دارند دبیرادبیات فارسی....محمودمصلحی...امیررئوفی دبیرعربی وقران ...معلمان ورزش :آقایان علیرضارضایی...محمودعسکری...معلم علوم :مرحوم میری که خداوند بیامرزدشان....معلمان  زبان انگلیسی:آقایان رحمت فرازی...رحمت شاهدوست...

هنرستان آیت الله خامنه ای :اقایان مهندس مرتضی مرجانی دبیرآزمایشگاه فیزیک....سیدمحمد احمدی ..سیدحسین احمدی...حاج حسن باغبان...معلم فیزیک :علیرضا قدوسی...معلم شیمی :آقای خاکی نزاد...معلم ریاضی :آقای جوادابراهیم زاده.....معلم زیست آقای منصوری...معلم عربی آقایان سلیمانی   ...اقای حسن حیدری .. زحمتی.معلم آمادگی دفاعی آقای محمدرضا عندلیب  ...معلم دینی آقایان خداداد قربان زاده....آقایان سلیمانی ...معلم اقتصاد علی عابدی...وهمه کسانی که به من درس دادند ولی اسمشان را فراموش کرده ام دستشان را می بوسم....(درضمن از کسانی که دردوران کودکی ونوجوانی در مساجد فاطمیه و سرگود ومسجدجامع بنده حقیررا باقرآن آشنا کردند (آقای عباس کیفی ...آقای رئوفی وآقای رهگشا )دست همگیتان را می بوسم وبرایتان آرزوی سلامتی وموفقیت روزافزون دارم ...

التماس دعا دانش آموز حقیرتان محمدقربانیان بجستانی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:55  توسط   | 

 شهید رجب غلامی در یکی از روزهای سخت سال 1343 در روستای دهان سوخته از شهر لارستان کابل کشور تحت ستم افغانستان ، در آغوش خانواده‌ای مستضعف از نظر مادی اما غنی از لحاظ معنوی و معرفت دینی ، زیستن آغاز کرد که نام رجب را برای او انتخاب کردند .

از آنجایی که گویا خداوند متعال زندگی رجب را با سختی و زحمت عجین کرده بود ، در دوران کودکی از مادر یتیم شد و با پدر پیر خود زندگی می‌کرد . در آن زمان که کشور مظلوم افغانستان مورد تجاوز و غارت و چپاول سردمداران شرقی قرار گرفت و مردم مسلمان افغان گروه گروه برای مبارزه با کفر قیام می‌کردند و در این راه به شهادت می‌رسیدند ، رجب که به علت کوچکی توان مبارزه را در خود نمی‌دید و طاقت تحمل ظلم را نداشت ، به امید اینکه در آینده بتواند دین خود را ادا کند ، پدرسالخورده و سه برادر و دو خواهر خود را به خدا می‌سپارد و در راه خدا هجرت را بر می‌گزیند و پس از ورود به ایران اسلامی ،‌از تمام میان شهرها بجستان را انتخاب و در آنجا به کار و تلاش مشغول می‌شود .

سال 1359 که شهید وارد بجستان می‌شود بر اثر روح ایثار و از خودگذشتگی و صفا و صمیمیتی که در او وجود داشت از همان ابتدا مورد محبوبیت لایوصف جوانان بجستانی قرار می‌گیرد بطوریکه همگام با آنها عشق و علاقه وافر خود به عبادت و شرکت مداوم در نمازهای جمعه و جماعت و حضور همیشگی خود ار در مراسم دعاهای کمیل و توسل به نمایش می‌گذارد و روزها به کارگری و شبها در پایگاههای مقامت بسیج شهر در کنار دیگر جوانان به فعالیت می‌پردازد بطرویکه بعد از دو سال اکثر مردم بجستان از کوچک تا بزرگ رجب را بعنوان یکی بسیجی می‌شناختند و او را مانند فرزند و برادر خودشان به حساب می‌آوردند .

روزها سپری می‌شود و در سال 1362 مهاجر فی سبیل ا... عاشق جبهه و جنگ می‌شود توجه به خوابی که دیده است باید مفتخر به مجاهد فی سبیل ا... هم بشود و لذاست که موضوع را با محبوبترین دوست خود ، مداح اهل بیت عصمت و طهارت « برادر احمد باغبان » در میان می‌گذارد که با همکاری ایشان در زمینه ثبت نام و برنامه‌های وابسته به آن توفیق حاصل می‌کند که از آن زمان ، مدت دو سال و اندی از آخر عمر خود را جبهه‌های نبرد بسر برد .

شهید رجب از سال 1362 به بعد آیه 20 از سوره توبه را نصب العین خود قرار می‌دهد که خدا می‌فرماید : « الذین آمنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل ا... باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا... .

بلی رجب علاوه بر جان با مال اندکش که دسترنج کارگری چند ساله‌اش هست نیز جهاد می‌کند .

کمکهای رجب به جبهه و جنگ بسیار چشمگیر است ، بعنوان نمونه : اهدائی نقدی مبلغ 1000000 ریال به ستاد کمک رسانی ، مبلغ 95000 ریال بابت سهم مبارک امام که توسط برادر احمد باغبان تقدیم امام جمعه محترم بجستان جناب حجه الاسلام سید جواد مدنی شده و این نشانه توجه شهید نسبت به مسائل شرعیه می‌باشد ، همچنین مبلغ 30000 ریال جهت نماز و روزه به یکی از آقایان روحانی می‌دهد و در وصیت نامه‌اش نیز متذکر می‌شود ، وسیله نقلیه‌اش که موتور هندا بوده است بفروشند و پول آن را به حساب جبهه واریز کنند و کمکهایی از این قبیل که خدا می‌داند و خودش.

آری اینها همه نشان عظمت روح و صفای باطن و خلوص معنوی شهید است و بس .

در این اواخر شهید رجب آنچنان با گامهایی استوار و با صلابت حرکت می‌کرد که هر بیننده‌ای به حال او غبطه می‌خورد ، او دیگر از آن خود نبود ، رجب پروانه‌ای شده بود که نور شمع هستی او را بسوی خود می‌کشید و لذاست که سوختن را احساس می‌کرد و گداختن را در راه معبود .

سرانجام رجب این فرزند پاک و مؤمن امت و امام و این پاسدار دلیر اسلام پس از دو سال و اندی ستیز بی‌امان در جبهه ها در عملیات پیروزمند والفجر 9 در شب ششم اسفند 1364 هنگامی که به گفته همرزمانش میدان مین را جهت عبور رزمندگان پاکسازی می‌کرد ، به علت حساسیت منطقه بر روی سیمهای خاردار حلقوی دراز می‌کشد تا صدها تن از روی بدنش عبور کنند و بر کفر صدامی عاشقانه هجوم برند و در این لحظه هست که رجب با احساس پیروزی و با لباسهای سوراخ سوراخ و در عین حال خون آلود بلند می‌شود و دستها بسوی آسمان ، لب به شکر خدا می‌گشاید و از او درخواست شهادت می‌نماید که ناگهان تیری بر پیشانی نورانی‌اش اصابت و با در آغوش کشیدن شهادت و ریختن خون گرم و سرخش بر تپه‌های بلند و برفگیر سلیمانیه عراق ، حقانیت و مظلومیت خود و اسلام عزیز را به اثبات می‌رساند .

آری اینچنین عزیز ما به ابدیت پیوند خورد و جاودانه‌ای شد در تاریخ و کبوتری شد راهی معراج عشق .

بحق که شهید رجب غلامی هم مهاجر فی سبیل ا... است و هم مجاهد فی سبیل ا... . روحش شاد و یادش گرامی باد .

بسم رب الشهداء والصدیقین

شهید غریب

 

الا رســیـده به اوج ولا شــهـیـد غـریـب

 

توکیستی ز چه ملکی ،کجا شهید غریب؟

چه ساده وچه صمیمی تو زیستی ای مرد

 

چـه بـا خلوص ،چه بی ادعا شهید غریب             

تو را به مسـجـد و مـحـراب بـارها دیـدم

 

همـیـشـه غـرق نـماز و دعا شهید غریب

وطن بـرای تو دیـن بود و نیک می دانـم

 

ایـا گـرفـتـه مـکـان در بـقا شهید غریب

تو زیــور دل مــایی اگــر چــه افـغـانـی!

 

در ایـن دیـار پـر از لالـه ها شهید غریب

شــهــید خفته به خونم جدا ز شهر ودیار

 

حـبـیب جمع شـهیدان مـا شهـید غـریب

تــویـی رجـب و غـلام امــام خـوبــانـی

 

کـه اسـوه تو شده مرتضا   شـهید غریب

غـریـب رفـتـی و مـظـلـوم زیـسـتـی امـا

 

رسـیـده ای بـه لـقـاء خـدا شـهید غریب

جـدا ز مـادر و خـواهـر بــدون مـام و پـدر

 

چـه آسـمـانـی وچـه بـی ریا شهید غریب

کسـی نـدیـد زتو جز سروش عرش خدا

 

که بـود آیـنـه ای از صـفـا شـهید غریب

خـدا نخـواست که تو جز مسیراو بروی

 

کشـیـد روح تـو را تـا سـما شهید غریب

هر آنـکـه دیـد مـزار تورا به ایمان گفت

 

بـگـیـر دسـت دعـای مـرا شـهیـد غریب

خـدا کـنـد کـه نـگـردیـم شـرمسار شما

 

در ایـن زمـان پـر از فـتنه ها شهید غریب

هـمه تـو را چـو بـرادر عـزیـز مـی دارنـد

 

تویـی بـه خـلـوت دل آشـنا شهید غریب

سـرود وصـف اگـر، عـنـدلـیب میگوید   .   

 

نـمی اسـت از یـم عشق شما شهید غریب

(شعرازدایی عزیزم استاد محمد عندلیب  )منبع انجمن ادبی نیستان بجستان


+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 9:26  توسط   | 

برای تعجیل درفرجش صلوات

منبع به سوی ظهور

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:44  توسط   | 

جان رامپرس با غم هجران چه می کند؟

باتیغ تیزپیکرعریان راچه می کند!

مستانه غمت می جنت نمی خورد

سرگشته تو باسروسامان چه می کند؟!

بودیم و خاک با نگهت کیمیا شدیم

بنگربه ذره مهردرخشان چه می کند؟!

ازابرلطف توست که سرسبزمانده ایم

دراین کویرتَف زده باران چه می کند!

ای صدبهارازتو شکوفا..بیا بیا...!

بادخزان ببین به گلستان چه می کند!

ای منتظربیا ونظرکن که داغ هجر

بالاله های سوخته دامان چه می کند!

درحسرت تو دربدری شد نصیب خضر

ورنه به سیرکوه وبیابان چه می کند؟

دست نیاز سوی تو دارد وگرنه نوح

بازورق شکسته به توفان چه می کند؟

ازلوح دل نشوید اگرگردمعصیت

این حلقه های اشک به دامان چه می کند!

مجنون خاک راه توباشد بیا ومپرس

این مور زیرپای سلیمان چه می کند؟!

مجنون مهدي(عج)-التماس دعاي فرج

التماس دعا محمدقربانیان بجستانی

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:37  توسط   | 

یک تولد یک مرگ

زندگی یعنی این !

سوختن . ساختن . چشم به آخر داشتن ...

فاصله یک نفس است

زندگی نغمه غمباره یک فاخته است .

که تمام دنیا میله های قفس است .

ما همه محکومیم

زندگی با اعمال شاغه

از تولد تا مرگ . از تولد تا مرگ . از تولد تا مرگ .........      
فردا تولدم هست ،نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ولی‌ در کّل تولدم مبارک

تولد


سلام دوستان 1363/02/01به دنیا اومدم..

برام دعاکنید........ازهمه التماس دعا دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 20:2  توسط   | 

خدمات فیلمبرداری و میکس با بهترین و بروزترین سیستمهای روز دنیا
بالاترین کیفیت
نازلترین قیمت.-

آدرس :شهرستان بجستان خیابان امام خمینی(ره)روبروی مسجدحسینی

تلفن:05336227028-----بامدیریت امیرطیبی

arya4340@yahoo.com
aryafilm.blogfa.com


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 12:42  توسط   | 

پلاک تقدیم به تمامی جلوه های ایثاری که زیر خاک ماندند وعشق را درقاب اخلاص به تجلی گذاشتند

وناگهان خبری دردناک آوردند                ز رد پای تو یک مشت خاک آوردند

تمام باورم این بود باز می گردی            برای باور من یک پلاک آوردند

برای کوچه بی نام وبی نشانی ما          به احترام تو یک نام پاک آوردند

صدای زنگ در آمد دوباره می دانم          ز رد پای تو یک مشت خاک آوردند

باتشکراز دایی عزیزم استادمحمدرضاعندلیب (انجمن ادبی نیستان بجستان)به کوشش محمدقربانیان بجستانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 12:15  توسط   |